من خواستم دیوانگی های تو باشم
لب وا کنم، قصه کنی، نای تو باشم
من خواستم یک عمر چون گرد غریبی
دلبستهٔ امروز و فردای تو باشم
من خواستم، باور بکن میل خودم بود
تصویر حزن آلود رویای تو باشم
من خواستم، من خواستم، لعنت به من باد
اینکه فقط محو تماشای تو باشم
اینکه فقط زندانی طرز نگاهت
اینکه پریشانیّ دنیای تو باشم
پس مو به مو، پس مو به مو، پس مو به مو آه
تقریر مسکون الفبای تو باشم
من خواستم، با اینهمه میخواهم آری
اینبار شکل ناشکیبای تو باشم
لب وا کنی، قصه کنم، از بهت تا بهت
عصیان تو باشم، مدارای تو باشم
از این مصیبت گاه که زندانی توست
پس می روم، یک آن اگر جای تو باشم
من که غریبان مردمم کی می توانم؟
زنجیر در زنجیر در پای تو باشم
لب بر لبم بگذار از این زندگانی
بگذار شاید من تقاضای تو باشم
برچسب:
نویسنده: کامران اکبرینژاد