از مستی کدام بهار آمدی بگو!
ماها تو از کدام دیار آمدی بگو
زیبایی ستودنی!، ای ابر بی حواس
در این هوا برای چه کار آمدی
ای بوسه بر لبانِ تو خشکیده چون کویر
بر سرزمینم از چه قرار آمدی بگو
من میشناسمت شبِ بی ماجرای من!
از چه پر از غرور و وقار آمدی بگو
تا اینکه بیقرار تو باشم از آن جهت
اینگونه مست و ناز و خمار آمدی بگو
زیبا پلنگِ درهٔ ریواس، ماهِ نو!
باری اگر برای شکار آمدی؟ بگو
آه ای غروب سوختۀ سرزمین من
با داغ من چگونه کنار آمدی بگو
دوشنبه یازدهم تیر 1403
نوشته شده در ۱۴۰۳/۰۶/۰۱   توسط وحیدطلعت
|
