
گفت: دیوانه تر از این هم می شد باشیبعدِ من پُرتره ای از غم می شد باشی،خسته تر از این، بیهوده تر از این حتی...بی خود و بی جهت و مبهم می شد باشی،به نبودن هایم می شد عادت نکنی،همۀ عمرت دلتنگم می شد باشیگفت در باور من، با همۀ تردیدم...بهترین حسرت این عالم می شد باشیگفت اما بغضش، یاد تو انداخت مرا،کاش... گفتم پیشم، یک دم می شد باشیفکر کردم تنها، بی من، شاید، که تو همهمۀ عمرت بی همدم می شد باشیبه خودم...
ادامه مطلب