خرید بک لینک

و مرد در دل شب ها نشست و گفت به زن؛
چگونه بود، مگر روزهای بعد از من؟

و زن گریست به تلخی، و با نگاهش گفت:
چگونه است مگر زندگی پس از مردن؟

و مرد هیچ نگفت و هوا پُر از مِه بود،
که مرد قصۀ زن، درد داشت، درد کهن،

و زن هنوز حقیقت نداشت، اما مرد
میان خاطره می گشت هی دهن به دهن

بدون حادثه هایی قشنگ تر حتی...
سپیده بود و شفق داغ کرده بود به تن.


+ نوشته شده در ۱۳۹۶/۰۵/۲۵ توسط وحیدطلعت |

برچسب: نویسنده: کامران اکبری‌نژاد تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 19:14

صفحه بندی