خرید بک لینک

پری قصه های بهت زده، مادر خوابهای محزونم!
عطش روزهای بی بوسه، غم سرخ نشسته در خونم!

مفردِ جمع های بی پایان، شعرِ تبدارِ گوشۀ زندان
با دل من چه کرده تقدیرت؟، که از این سرنوشت ممنونم

اینکه میخوانی عاشقش بودی، روزگاری فنا جنون به جنون
ـ عاصیِ خاطراتِ یک نفره، محو در خوابهای اکنونم،

اینکه میخوانی عاشِ قَت... افسوس، چه قدر بی حواس و دلگیرم! ـ
من به این رخمِ کهنه مشهورم، من به این زخمِ کهنه مدیونم

من و این قصه راه آمده ایم بارها پا به پای هم تا مرگ
عشق را خسته کرده ام شاید؛ که بفهمی چه قدر مجنونم

پری قصه های بهت زده مادر خوابهای محزونم!
عطش روزهای بی بوسه غم سرخ نشسته در خونم!

...

برچسب: نویسنده: کامران اکبری‌نژاد تاريخ: سه شنبه 31 ارديبهشت 1398 ساعت: 16:40

صفحه بندی