
به من عذابِ روان گفتهای، بی انصافی استمرا جنونِ نهان خواندهای، چه اوصافی است؟مرور کن لحظاتِ قشنگِ عمرت راببین کجای توأم، آخر این چه اجحافی استگذشت عمر به بیهودگی به من فهماندعیارسنجیِ این روزگار، ناصافی استبله! دقیقتر و بیشتر عذاب بدهاگر که رنجِ روانم هنوز ناکافی استقبول! قول و قراری نداشتی با مننوشته های من از عشق نیز حرّافی استمرا نخواستهای اصلِ داستان این استو مابقی، همۀ قصّه حاشیه بافی استچگونه میگذرد روزهای من آیا؟بدونِ دیدنِ تو حال و روزم علافی استمن از ...
ادامه مطلب
کشیدی حسرت و هر آه بر تنهایی ات افزودزمانه ناگهانی، گاه بر تنهایی ات افزود...دلت یک آن برای یک نفر لرزیده بود آری...همان یک لحظه ی کوتاه بر تنهایی ات افزوددل بیتاب من!، ای ذات غمگین!، بارها دیدمچگونه حسرت و اکراه بر تنهایی ات افزودتو یوسف بودی و خورشید از چشم تو روشن بودفقط تاریکی در چاه بر تنهایی ات افزودکدامین صبح کم کرد از غمت، آیا کدامین روز...؟کدامین شب، کدامین ماه، بر تنهایی ات افزوددرختی ...
ادامه مطلب
افتادی از هوس وسط خاطرات منماه بلند، جبر همیشه محاط مننفرین به من، که از هیجان آفریدمت تنها دلیل منطقی مشکلات من!آوردمت به زندگی ام با غم و غروراما شبی تو دور شدی از حیات مناز روزهای گم شده در هرچه نیستیهر چه دریغ و آه!، نبودی نجات منتصویر بی قراری نشکفته در بهار!آشفتۀ مدام، دلِ بی ثبات منمی خواهم از خزان که تو را باز آوردباز آورد تو را همه شور و نشاط منیک آرزو به لحظۀ موعود مانده استپاییز می رسد، دلِ بی احتیاط من!...
ادامه مطلب