
به من عذابِ روان گفتهای، بی انصافی استمرا جنونِ نهان خواندهای، چه اوصافی است؟مرور کن لحظاتِ قشنگِ عمرت راببین کجای توأم، آخر این چه اجحافی استگذشت عمر به بیهودگی به من فهماندعیارسنجیِ این روزگار، ناصافی استبله! دقیقتر و بیشتر عذاب بدهاگر که رنجِ روانم هنوز ناکافی استقبول! قول و قراری نداشتی با مننوشته های من از عشق نیز حرّافی استمرا نخواستهای اصلِ داستان این استو مابقی، همۀ قصّه حاشیه بافی استچگونه میگذرد روزهای من آیا؟بدونِ دیدنِ تو حال و روزم علافی استمن از ...
ادامه مطلب
اسم اعظم بازگردد با سلیمان غم مخور بشکند اهریمن از تعویذ یزدان غم مخورچرخ گردون را هم از دور و دوار نابکارباز گرداند خدای چرخگردان غم مخورهم تواند ماه زندانی کشاندن بر سریرآن که یوسف بر کشید از چاه کنع...
ادامه مطلب
میu200eخواهم سرزمینم نصف شودنیمیu200eاز آن برایمقلدان،چاپلوسان،و حقیرانو نیم دیگر برایانسانu200fهای محترم،شرافتمندان،زحمت کشان،و وطن پرستان.شعر: جان یوجلترجمه: وحیدطلعت...
ادامه مطلب
وبلاگ پاییز کلمه می آید که من دیوانه تر باشممثل درختان عاصی و آسیمه سر باشم وبلاگ پاییز کلمه می آید که شاید باز برگردمتصویری از کفش تو در قاب سفر باشم وبلاگ پاییز کلمه ای وبلاگ پاییز کلمه ، ای دیوانهu200eی عاشق!تا چند باید از نگاهت بیu200eخبر باشم؟ وبلاگ پاییز کلمه ِ ...
ادامه مطلب
سرزمین منبا کوهپایه های عاشقکشتزارهای چغندر قند و آفتابگردان،سرزمین من با مزارع گندمو کارگرانی که به زبان عریانتری تکلم می کنند...سرزمین من؛بهشت حسرت هاست،زیبایی مفرط عشقو جایی که تو در آن هستی،حتی اگر دوستم نداشته باشی... +نوشته شده در ۱۳۹۶/۰۶/۰۹  توسطوحیدطلعت | ...
ادامه مطلب
زندگی قدم زدنی کوتاه است با ماه در خیابانی به بلندای شعری از حافظخیره در زیبایی محض و چراغهای اول شبزندگی همین قدر زیباست که کنارم هستی.سهم من از شاعر شدنو دیدن کاجهای حافظیه از دور.به رغم اینکه زیبایی ات غمگینم می کند.ماه مهربان! ما حسرتیم عمو نوسرت!با آرزوهای عقیمگرسنه در امپراطوری زیبامانگرسنه در دل محبوبمانچپقت را تازه کناین کوهستان محزون زادگاه ماستو سفر چیزی از اندوهمان کم نخواهد کرد...
ادامه مطلب
افتادی از هوس وسط خاطرات منماه بلند، جبر همیشه محاط مننفرین به من، که از هیجان آفریدمت تنها دلیل منطقی مشکلات من!آوردمت به زندگی ام با غم و غروراما شبی تو دور شدی از حیات مناز روزهای گم شده در هرچه نیستیهر چه دریغ و آه!، نبودی نجات منتصویر بی قراری نشکفته در بهار!آشفتۀ مدام، دلِ بی ثبات منمی خواهم از خزان که تو را باز آوردباز آورد تو را همه شور و نشاط منیک آرزو به لحظۀ موعود مانده استپاییز می رسد، دلِ بی احتیاط من!...
ادامه مطلب