
وبلاگ پاییز کلمه می آید که من دیوانه تر باشممثل درختان عاصی و آسیمه سر باشم وبلاگ پاییز کلمه می آید که شاید باز برگردمتصویری از کفش تو در قاب سفر باشم وبلاگ پاییز کلمه ای وبلاگ پاییز کلمه ، ای دیوانهu200eی عاشق!تا چند باید از نگاهت بیu200eخبر باشم؟ وبلاگ پاییز کلمه ِ ...
ادامه مطلب
دید امّا سرنوشتِ بیقرارش را، ندید دید امّا سالها چشم انتظارش را، ندید دید امّا چیزی از اندوههایش کم نشد زخم خورده از قفا از روزگارش را، ندید دست بسته، خسته و از پا نشسته، بی رمق در تقابلگاه، چشمانِ دچارش را، ندید غربت و تنهایی ام را بارها حس کرده بود حیف که از سرزمینم کوهسارش را ندید رفته بودم تا برای او بمیرم در وبلاگ کویر کلمه مردنم را دید اما یادگارش را ندید. ...
ادامه مطلب
افتادی از هوس وسط خاطرات منماه بلند!، جبر همیشه محاط من!نفرین به من، که از هیجان آفریدمت تنها دلیل منطقی مشکلات من!آوردمت به زندگی ام با غم و غروراما شبی تو دور شدی از حیات مناز روزهای گم شده در هرچه نیستیهر چه دریغ و آه، نبودی نجات منتصویر بی قراری نشکفته در بهار!آشفتۀ مدام، دلِ بی ثبات من،می خواهم از خزان که تو را باز آوردباز آورد تو را، همه شور و نشاط منیک آرزو به لحظۀ موعود مانده استپاییز م...
ادامه مطلب
کشیدی حسرت و هر آه بر تنهایی ات افزودزمانه ناگهانی، گاه بر تنهایی ات افزود...دلت یک آن برای یک نفر لرزیده بود آری...همان یک لحظه ی کوتاه بر تنهایی ات افزوددل بیتاب من!، ای ذات غمگین!، بارها دیدمچگونه حسرت و اکراه بر تنهایی ات افزودتو یوسف بودی و خورشید از چشم تو روشن بودفقط تاریکی در چاه بر تنهایی ات افزودکدامین صبح کم کرد از غمت، آیا کدامین روز...؟کدامین شب، کدامین ماه، بر تنهایی ات افزوددرختی ...
ادامه مطلب
زندگی قدم زدنی کوتاه است با ماه در خیابانی به بلندای شعری از حافظخیره در زیبایی محض و چراغهای اول شبزندگی همین قدر زیباست که کنارم هستی.سهم من از شاعر شدنو دیدن کاجهای حافظیه از دور.به رغم اینکه زیبایی ات غمگینم می کند.ماه مهربان! ما حسرتیم عمو نوسرت!با آرزوهای عقیمگرسنه در امپراطوری زیبامانگرسنه در دل محبوبمانچپقت را تازه کناین کوهستان محزون زادگاه ماستو سفر چیزی از اندوهمان کم نخواهد کرد...
ادامه مطلب
افتادی از هوس وسط خاطرات منماه بلند، جبر همیشه محاط مننفرین به من، که از هیجان آفریدمت تنها دلیل منطقی مشکلات من!آوردمت به زندگی ام با غم و غروراما شبی تو دور شدی از حیات مناز روزهای گم شده در هرچه نیستیهر چه دریغ و آه!، نبودی نجات منتصویر بی قراری نشکفته در بهار!آشفتۀ مدام، دلِ بی ثبات منمی خواهم از خزان که تو را باز آوردباز آورد تو را همه شور و نشاط منیک آرزو به لحظۀ موعود مانده استپاییز می رسد، دلِ بی احتیاط من!...
ادامه مطلب