آدالار - یادداشت های وحید طلعت

متن مرتبط با «سفر به گرجستان» در سایت آدالار - یادداشت های وحید طلعت نوشته شده است

عرض ما هم می رسد روزی به سلطان غم مخور / شهریار

  • نیلوبلاگ

    اسم اعظم بازگردد با سلیمان غم مخور بشکند اهریمن از تعویذ یزدان غم مخورچرخ گردون را هم از دور و دوار نابکارباز گرداند خدای چرخگردان غم مخورهم تواند ماه زندانی کشاندن بر سریرآن که یوسف بر کشید از چاه کنع...

    ادامه مطلب
  • چشم به راه

  • نیلوبلاگ

    تو نیستی و باغچه از آسمان تهیستخانه تهیu200fu200eست، کوچه...، زمین و زمان تهیستبیu200fتاب یک ـ دو حادثهایم و نمیرسیاز سوز عاشقانه نفسهایمان تهیستزیبایی تو مشتری جمعههای منبی خندۀ تو سفرهام از آب و نان ت...

    ادامه مطلب
  • به جرم عشق

  • نیلوبلاگ

    درسینۀ من است کماکان غمت، هنوزآن قدر عاشقم که نبخشیدمت هنوزسر می کنم بدون تو با نفرتی عمیقترکم نکرده خاطرۀ مبهمت هنوزسر می کنم به یاد تو وُ با تمامِ عشقدیوانگی است سهمِ من از عالمت هنوزبا این وجود ساخته ام با نبودنتای عشق!، با نداری و بیش و کمت هنوزآنقدرها که گاه فقط فکر می کنماین من همان منم، منِ تو، همدمت هنوزحالِ دلِ تو خوب نخواهد شد عشقِ من!زیرا به جرم عشق نبخشیدمت هنوز...

    ادامه مطلب
  • به افتخار محمد

  • نیلوبلاگ

    به احترام زمستان زخمی 81با خاطره ای قریب از بارانی دور که از دل کویر گذشت، به افتخار محمد؛ دلاوری که تا پای مرگ با من آمد محمد را در آفتاب گم کردمآخرین دیالوگمان طعم ناامیدی داشتهر قدر خواستمخطوط سیا...

    ادامه مطلب
  • اردیبهشت / تنم کن مثل پیراهن

  • نیلوبلاگ

    من آشوبم، مرا پنهان بکن درسینه ات، عریان و ناآراممن اندوهم، پناهم ده در آغوشت شبی ویران و ناآراممرا بی واسطه در مه ببوس و ناگهانی بیقرارم کنبخواه عاشق تر از اینی که هستم باشمت، حیران و ناآرامپریشانم کن از آنی که بودم، بیشتر حتی، پریشانترسپس شکلم بده از نو فقط با عشق، بی پایان و ناآراممرا در روح خود حل کن بپوشان و بگریان و بخندانمتنم باش و تنم کن مثل یک پیراهن لرزان و ناآرامتو را چون شیر مادر دوست ...

    ادامه مطلب
  • ۞ غزل آخر اردیبهشت 96 ۞

  • نیلوبلاگ

    من از دیوانگی چیزی که کم نگذاشتم با توچه رویاها...، چه رویاها...که عمری داشتم با تو...من از دیوانگی، از بی سرانجامی، سکون محضچه غمگین گامهایی که فقط برداشتم با توتو از فرط غرور افسوس با تقدیر خو کردیو من غم روی غم بر سینه ام انباشتم با توچه غمگین خوابها دیدم به عطر دوستت دارمچه محزون یاسهایی که زمانی کاشتم با تو...چه خواهد ماند در ذهن زمان آیا به غیر از اینکه من در عاشقی دیوانگی ها داشتم با تو ...

    ادامه مطلب
  • بهترین حسرت این عالم

  • نیلوبلاگ

    گفت: دیوانه تر از این هم می شد باشیبعدِ من پُرتره ای از غم می شد باشی،خسته تر از این، بیهوده تر از این حتی...بی خود و بی جهت و مبهم می شد باشی،به نبودن هایم می شد عادت نکنی،همۀ عمرت دلتنگم می شد باشیگفت در باور من، با همۀ تردیدم...بهترین حسرت این عالم می شد باشیگفت اما بغضش، یاد تو انداخت مرا،کاش... گفتم پیشم، یک دم می شد باشیفکر کردم تنها، بی من، شاید، که تو همهمۀ عمرت بی همدم می شد باشیبه خودم...

    ادامه مطلب
  • سفر

  • نیلوبلاگ

    پنجرۀ حسودِ اتوبوس،دلتنگیِ روزی که ترکم کردی،کودتای نافرجام ترکیه،چیزی نگو، چیزی نگو... فقط بگو چند وقتِ پیش دوستم داشتی؟...

    ادامه مطلب
  • پاییز می رسد به پریشانی آه که... در خاطرات سبز سپیدار نیستی.

  • نیلوبلاگ

    افتادی از هوس وسط خاطرات منماه بلند، جبر همیشه محاط مننفرین به من، که از هیجان آفریدمت تنها دلیل منطقی مشکلات من!آوردمت به زندگی ام با غم و غروراما شبی تو دور شدی از حیات مناز روزهای گم شده در هرچه نیستیهر چه دریغ و آه!، نبودی نجات منتصویر بی قراری نشکفته در بهار!آشفتۀ مدام، دلِ بی ثبات منمی خواهم از خزان که تو را باز آوردباز آورد تو را همه شور و نشاط منیک آرزو به لحظۀ موعود مانده استپاییز می رسد، دلِ بی احتیاط من!...

    ادامه مطلب
  • برچسب‌های مرتبط

    سفره عقد | سفر التكوين | سفرة رمضان | سفره افطار | سفر المزامير | سفر الرؤيا | سفر به گرجستان | سفر الامثال | پاييز میرسد که مرا مبتلا کند | پاییز میرسد که مرا مبتلا کند