باری اگر
-
تاریخ: 1404/9/10 ساعت: 22:47
از مستی کدام بهار آمدی بگو!ماها تو از کدام دیار آمدی بگوزیبایی ستودنی!، ای ابر بی حواسدر این هوا برای چه کار آمدیای بوسه بر لبانِ تو خشکیده چون کویربر سرزمینم از چه قرار آمدی بگومن میشناسمت شبِ بی ماجرای من!از چه پر از غرور و وقار آمدی بگوتا اینکه بیقرار تو باشم از آن جهتاینگونه مست و ناز و خمار آ...
همین که گاه...
-
تاریخ: 1404/9/10 ساعت: 22:47
به من عذابِ روان گفتهای، بی انصافی استمرا جنونِ نهان خواندهای، چه اوصافی است؟مرور کن لحظاتِ قشنگِ عمرت راببین کجای توأم، آخر این چه اجحافی استگذشت عمر به بیهودگی به من فهماندعیارسنجیِ این روزگار، ناصافی استبله! دقیقتر و بیشتر عذاب بدهاگر که رنجِ روانم هنوز ناکافی استقبول! قول و قراری نداشتی با منن...
چون خیال دوست
-
تاریخ: 1404/9/10 ساعت: 22:47
ای که مایوس از همه سوئی، به سوی عشق رو کنقبلۀ دلهاست اینجا، هر چه خواهی آرزو کن تا دلی آتش نگیرد، حرف جانسوزی نگویدحال ما خواهی اگر، در گفتۀ ما جستجو کن زرد روئی در میان گلرخان، عیب است بر منروی زردم را، به خون، ای دیده گاهی شستشو کن چرخ، کج رو نیست، تو کج بینی، ای دور از حقیقتگر همه کس را نکو خواهی...
ماضی
-
تاریخ: 1404/9/10 ساعت: 22:47
جهان عدالتِ محض است و زندگی میزانستمگرا نه تو مانی، نه دلبری هایت نوشته شده در ۱۴۰۴/۰۴/۲۱   توسط وحیدطلعت | :::::: حدیث وقت ::::::خلوت گُزیده را به تماشا چه حاجت استچون کوی دوست هست به صحرا چه حاجت استجانا به حاجتی که تو را هست با خداکآخِر دمی بپرس که ما را چه حاجت استای پادشاهِ حُسن خدا را...
ناتمام
-
تاریخ: 1403/4/17 ساعت: 7:42
به من عذابِ روان گفتهای، بی انصافی استمرا جنونِ نهان خواندهای، چه اوصافی است؟مرور کن لحظاتِ قشنگِ عمرت راببین کجای توأم، آخر این چه اجحافی است؟گذشتِ عمر به بیهودگی به من فهماندعیارسنجیِ این روزگار، ناصافی استبله! دقیقتر و بیشتر عذاب بدهاگر که رنجِ روانم هنوز ناکافی استقبول! قول و قراری نداشتی با منن...
نذر
-
تاریخ: 1402/8/16 ساعت: 14:16
آن جرعه جرعه مستی نابت چگونه استواگویه کن که شهد شرابت چگونه استمحتاج یک نگاه تو، یک عمر آزگارباری نشان بده که خطابت چگونه استمی پرسم از تو با هوس سالها امیداحوال این همیشه خرابت چگونه است؟با این همیشه شاعرِ سرشارِ مهرِ تومحبوبِ من!، حساب و کتابت چگونه است؟میبینی اش؟ چه سان، چه رقم بغض کرده استشوقت ...
موازی
-
تاریخ: 1401/11/12 ساعت: 18:52
مأیوسم از صدای تو خنیاگر!گلبرگu200fهای من همه پژمردهآنکه خزیده کنج خراباتشخون مرا و حقِّ تو را خوردهدر تو هزار آهِ فروماندهدر من هزار بغضِ فروخورده... + نوشته شده در ۱۴۰۱/۱۱/۰۲   توسط وحیدطلعت | Adblock test (Why?)
آمدم
-
تاریخ: 1401/10/29 ساعت: 19:57
آمدم پیشِ تو اما خفقان با من بوددر و دیوارِ شهری نگران با من بودآمدم خسته، گرسنه، تشنه، نا آرامکوهی اندوه، و مشتی هیجان با من بودبه خیابانها، در معرکهها، زندانهادردی از زخمِ تو، یک بارِ گران با من بودچشم چرخاندم هر حادثه تصویرِ تو بودچشم چرخاندم، چشمی نگران با من بودآمدم سر بگذارم یله در آغوشتآمدم ا...
-
تاریخ: 1401/10/29 ساعت: 19:57
سلیمی منذ حلت بالعراقالاقی من نواها ما الاقیحافظشگفتی شعر حافظ این بود و است که بسته به حال، پاسخ قانع کننده، محترمانه و در عین حال شورانگیزی به همراه داشت و دارد. آنچه شعر حافظ و حافظ را ممتاز و ماندگار ساخته، همین آن ها، حال ها و لطفِ خاص جاری در کلام اوست.شگفتی های سخن حافظ را باید چشید، زیست و م...
دعا
-
تاریخ: 1401/2/11 ساعت: 14:27
من خواستم دیوانگی های تو باشملب وا کنم، قصه کنی، نای تو باشممن خواستم یک عمر چون گرد غریبیدلبستهٔ امروز و فردای تو باشممن خواستم، باور بکن میل خودم بودتصویر حزن آلود رویای تو باشممن خواستم، من خواستم، لعنت به من باداینکه فقط محو تماشای تو باشماینکه فقط زندانی طرز نگاهتاینکه پریشانیّ دنیای تو باشمپس ...
حافظ
-
تاریخ: 1400/11/25 ساعت: 3:44
همای اوج سعادت به دام ما افتداگر تو را گذری بر مقام ما افتدحباب وار براندازم از نشاط کلاهاگر ز روی تو عکسی به جام ما افتدشبی که ماه مراد از افق شود طالعبود که پرتو نوری به بام ما افتدبه بارگاه تو چون باد را نباشد بارکی اتفاق مجال سلام ما افتدچو جان فدای لبش شد خیال میبستمکه قطرهای ز زلالش به کام ما ...
خواب
-
تاریخ: 1400/11/25 ساعت: 3:44
غبار و خستگیِ راه بر تن آمده بودسحر دوباره به خوابِ ترِ من آمده بودشبِ گذشته پس از چند سال بی آبیبه خوابِ دهکده ابری سترون آمده بودپریّ خاطره های غرورسالی کوهفرشته بود و به شکل یکی زن آمده بودپریدم از قفس خوابهای نقره ای اشکه ماه خلوتی ام روز روشن آمده بودبه جستجوی قطاری اسیر در دل کوهگذشته از هیجان...
عرض ما هم می رسد روزی به سلطان غم مخور / شهریار
-
تاریخ: 1399/7/30 ساعت: 4:16
اسم اعظم بازگردد با سلیمان غم مخور بشکند اهریمن از تعویذ یزدان غم مخورچرخ گردون را هم از دور و دوار نابکارباز گرداند خدای چرخگردان غم مخورهم تواند ماه زندانی کشاندن بر سریرآن که یوسف بر کشید از چاه کنع
اینام
-
تاریخ: 1398/12/21 ساعت: 14:08
بو باهار هاواسی، بو یار هاواسیبو تلاش، بو سئوگی، نه دن دیر نه دیر؟بولوتلار دییرلر بو قار هاواسیسنی ده بیرداها گئری گتیریر
بو شهر
-
تاریخ: 1398/10/18 ساعت: 7:06
Bu şehir girdap gülümGirdapta mehtap gülümBu şehir girdap gülümGirdapta mehtap gülüm
غم تو
-
تاریخ: 1398/9/29 ساعت: 4:01
و قصّه کرد... بفرما که موقع سفر استمسیر را به من آموخت؛ - راه، بال و پر است -برای رفتن از این روزها نشانم داددو بالِ عاصی و فرمود: - درّه پُر خطر است -غروب بود به حرف آمدیم با صخرهو قصّه کرد در این بی
تسکین
-
تاریخ: 1398/9/29 ساعت: 4:01
دوست داشتم ببینمتحتی اگر خیلی کوتاه،انسان با دیدن می تواند سنگینی برخی چیزها را تحمل کندمی تواند تسکین پیدا کندحتی می تواند به ساختنِ رویاهایش ادامه بدهد.طبیعی است که تو اینها را نمی فهمی.یک انسان برای فهمیدنباید برخی کمبودها را داشته باشدرمان معاصر ترکاوغوز آتایترجمه: وحید طلعت
خرداد با حافظ
-
تاریخ: 1398/8/20 ساعت: 13:26
مرا میبینی و هر دم زیادت میکنی دردمتو را میبینم و میلم زیادت میشود هر دمبه سامانم نمیپرسی نمیدانم چه سر داریبه درمانم نمیکوشی نمیدانی مگر دردمنه راه است این که بگذاری مرا بر خاک و بگریزیگذاری
نهم تیر 1398
-
تاریخ: 1398/8/20 ساعت: 13:26
جذر و مد خاصیتِ دریاستخاصیتِ انسان تنها؛چنگ انداختن به دیواری که ساعتها به آن زل زده،باد چرا باید بی اعتنا به درختانِ شاتوت سفر کند؟
چشم به راه
-
تاریخ: 1398/8/20 ساعت: 13:26
تو نیستی و باغچه از آسمان تهیستخانه تهیu200fu200eست، کوچه...، زمین و زمان تهیستبیu200fتاب یک ـ دو حادثهایم و نمیرسیاز سوز عاشقانه نفسهایمان تهیستزیبایی تو مشتری جمعههای منبی خندۀ تو سفرهام از آب و نان ت